خانم پولیفکس — جاسوس
Mrs. Pollifax — Spy
خانم امیلی پولیفکس از نیوجرسی به سیا میرود تا برای وظیفه جاسوسی داوطلب شود، زیرا به نظر خودش حالا که بچهها بزرگ شدهاند و بیوه است، قابل صرفنظر کردن است. و او دقیقاً همان چیزی است که این اداره به آن نیاز داشت (کسی که کاملاً شبیه و عمل نمیکند به یک جاسوس)، به او وظیفه سادهای محول میشود تا یک کتاب را در مکزیکو سیتی بردارد. اما وقتی که این برداشت طبق برنامه پیش نمیرود، خانم پولیفکس خود را به یک غریبه جذاب در یک هواپیما که به سمت یک زندان آلبانی میرود، دستبند زده مییابد. و این به او بستگی دارد که آنها را نجات دهد.