خط داستانی
فردریک، پدر تنها مگدا، آنقدر مشغول اسب مسابقهاش کیسا است که نمیبیند دخترش در مدرسه مشکلاتی دارد. اما یک روز مگدا یک دوست جدید به نام هلنا، که در سالن بینگو محلی کار میکند، به خانه میآورد. فردریک به زودی به زن ۲۹ ساله صریح و بیپرده شیفته میشود. هلنا و مگدا با اعتماد به نفس به فردریک کمک میکنند تا بفهمد چرا اسبش هرگز در مسابقات برنده نمیشود.