خط داستانی
زندگی لیلی بیعیب است تا اینکه ناگهان باردار میشود. دوستپسرش کریستیان دچار پنیک میشود و لیلی ناامید از او جدا میشود. او با همسایه جدیدش اولی کُنِگ آرامش مییابد، اما کریستیان راهی برای بازگشت به او پیدا میکند و در این میان احساسات پدری در او پرورش مییابد و سعی میکند لیلی را دوباره به دست بیاورد.