خط داستانی
گا ب و ماگا زوجی مسن هستند که با هم زندگی کرده و به طور کامل به یکدیگر وابسته اند. دیا، نوه آنها، توسط آنان بزرگ شده است. سه نفر با هم در فضایی صمیمی زندگی می کنند. در سن بیست و هفت سالگی، او شغلی امیدوارکننده در یک شرکت بزرگ دارد. همه چیز با فوت ناگهانی ماگا دگرگون می شود در حالی که دیا مسئولیت مدیریتی یک پروژه بزرگ را بر عهده می گیرد که می تواند مسیر حرفه ای او را روشن یا به پایان ناگوار برساند. همچنین در آغاز وصیت روشن می شود که ماگا آرزو کرده بود خاکسترش در کارائیب پاشیده شود. دیا با معضل جدی روبه روست زیرا در زندگی پدربزرگش اکنون تنها انجام آخرین آرزوی همسفرش باقی مانده است در زمانی که دیا نمی تواند تعهد حرفه ای خود را برای سفری به کارائیب کنار بگذارد.