خط داستانی
در سال ۱۹۸۹، لارا هیل با پدر آثارشناسش به قلعهای متروکه در کنار مرز آهنی میرود. از یک تصادف در خارج از قلعه، کارمیلیای زیبا و اسرارآمیز پدیدار میشود. لارا کارمیلیا را به داخل قلعه میبرد و آن دو به رابطهای سُکرآور کشیده میشوند. اما هنگامی که کارمیلیا به طور اسرارآمیزی ناپدید میشود و زنان شهر به خودکشی رو میآورند، زخمهای روانی لارا به کابوسی زنده تبدیل میشود که تمام شهر استیریا را به کام خود میکشد.