خط داستانی
در بحران اقتصادی که اسپانیا را در سال دو هزار و ده به عقب می راند، لیو و دوستانش از بیمه بیکاری برای تأمین هزینه استفاده می کنند. در حالی که لیو با محیط کار ناامید است، روزهای خود را به بازدید از پشت بام های مختلف شهر می گذرانند تا وقتی که هیچ کاری نکنند. در برابر بی حسی و فرارِ کنونی، لیو درمی یابد که شاید هرگز برای آنچه واقعاً می خواهد، تأمل نکرده است. رابطه اش با دوست دخترش آنا و بهترین دوستش ماریو نبض تغییر را رقم می زند و مجبور می شود تصمیم بگیرد که آیا زندگی قدیمی را ادامه دهد یا با انگیزه درونی خود حرکت کند.