خط داستانی
یوگنی وانگین به سبک باشکوهی زندگی می کند: مجالس، پذیرایی ها، افتتاحیه های تئاتر و سایر دنیاهایی که پایتخت می تواند به جوان بدهد. اما زندگی اجتماعی مدت هاست که او را خسته کرده است، بنابراین خبر بیماری عمویش که در روستا زندگی می کند را نشانی برای فرار می بیند. با این حال، به محض رسیدن به ملک، وانگین از درگذشت یکی از اقوام آگاه می شود که با این وجود خیلی او را ناراحت نمی کند. کارهای مالی اش غم انگیز است و عمو ثروتمند است و وارثی دیگر ندارد. وانگین خود را در ملک حبس می کند و در تنهایی بی هدف می زید تا زمانی که صاحب ملک از خارج بازگشت، جوانی با اشتیاق به نام وولادیمیر لنکسی ظاهر می شود که با زندگی سیر نمی شود و او را با خواهران تاتیانا و اولگا لارين آشنا می کند.