بستنی
Ice Cream
روحات (یازده ساله) با مادرش در روستایی کوچک از وان زندگی میکند. روزی فروشنده بستنی با موتور از روستا میگذرد. همه کودکان روستا برای بستنی میآیند و در عوض تخم مرغها، سیمهای مسی و اشیای قدیمی که از خانههایشان آوردهاند به دست میآورند.