خط داستانی
ماوجی در روستایی نزدیک دهلی با همسرش ماتها، پدر و مادرش اقامت دارد. وارون در فروشگاهی کار میکند که دستگاههای دوخت را میفروشد و متعلق به بنسال و پسرش پراشانت است. هر دو عادت دارند ماوجی را به بدرفتاری وادارند و او را به کارهای سرگرمکننده وادار میکنند. وقتی پراشانت ازدواج میکند، بنسال ماوجی و خانوادهاش را دعوت میکند. ماتها از دیدن اینکه ماوجی از طرف بنسالها به تقلید از سگ وادار میشود احساس تحقیر میکند