First Racket
یک تنیسباز ۱۷ ساله به نام کتیا مجبور است از ورزش دست بکشد. خانوادهاش پولی ندارد، ارتباطی ندارد و حتی تمایلی برای مبارزه برای رسیدن به رویاهایش در دنیای ورزشهای بزرگ را ندارد. اکنون تنیس به راهی برای زنده ماندن برای این دختر تبدیل شده است. کتیا را به عنوان یک تازهکار معرفی میکند و به باشگاههای خصوصی در مسکو میرود تا با آماتورهای ثروتمند برای پول مسابقه دهد. یکی از این «دوئلها» توسط ایگور استرلنیکوف، ورزشکار سابق و مربی خستهای که سالها برای یافتن بچهای واقعاً بااستعداد رؤیاپردازی میکند، شاهد است. وقتی او کتیا را میبیند، در مییابد که این همان «الماسهٔ ناپخته» است و فرصت را برای بازگشت به دنیای ورزشهای بزرگ میبیند. ایگور بزرگترین شرطِ زندگی حرفهای خود را با کتیا میبندد.